تخیلات خطرناک


اخبار روز


تخیلات خطرناک

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

دخترم به شدت با خانواده ناسازگار است. البته خانواده هم مقصر است. دخترم هم تنبل است از طرفی احتمالا برادرهاش رو می بینه و سنش هم سن بلوغه. همه این عوامل بعلاوه داستانهایی که می خونه و فضای مجازی موجب شده توقعاتش از زندگی و آدمهای اطرافش کمی غیرواقع باشه. من باهاش صحبت می کنم ولی خوب فقط کمی تونستم تعدیلش کنم.


حالا ازینها بگذریم. باهاش که صحبت می کردم می گفت یکی از ترس های من اینه که دختر شما نباشم و منو سر راه پیدا کرده باشید. جرقه ذهنی اش هم این بود که مامانش بهش گفته بود که دیگه دختر من نیستی.

هرچی سعی می کردم بهش نشون بدم و یا ثابت کنم که هست ، یه سناریو تعریف می کرد که ممکنه. می گفتم تو بچه وسط هستی اخه چطور ممکنه ، با تخیلات عجیب و غریب فیلمی جواب می داد.


بعد فکر کردم گاهی آدم یه تخیلی می کنه و یه فیلمی می ساره و یا یه قصه ای می نویسه ولی همین قصه و فیلم می تونه بره رو مخ یکی دیگه. بخصوص یه بچه.


پی نوشت : دوباره کمر درد گرفتم و کمر دردم عود کرده. یکی هم نیست یه خورده کمرم رو ماساژ بده و نازم رو بکشه

پی نوشت بدتر : سر یه حرف دخترم که یه خورده من تاییدش کردم ، مامانش قهر کرده و رفته اتاق دخترم می خوابه و دخترم رو فرستاده جای خودش و دخترم رو تخت کنار من می خوابه. زندگی مسخره تر هم دیدید؟


محصولات


ارسال نظر





Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.