دین در ایران باستان


اخبار روز


دین در ایران باستان

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

دین ایرانیان

«دین ایرانى در دوره باستان همان دین ساده آریایى طبیعت‏ پرستى بود. سرسلسله بغان آسمان بود که به اسامى خداوند، اهورامزدا، یا دانا خوانده مى ‏شد. پس از چندى این جلوه‏ هاى برترین نیرو در اهورمزد (خداى دانا) تجلى نمود.

پس از آسمان مهر یا میترا در ایران و هند مورد پرستش قرار گرفت. در سرزمین‌های آریایى، مهر، خداوند چراگاههاى پهناور بود، ستون‌های خانه‏ هاى بلند و چهارچوبه در را استوار مى‏ساخت، از خانه‏ اى که خشنود بود و به مردمى که مورد محبت او بودند رمه گاو و گوسفند و فرزندان پسر، زنان زیبا و گردونه و بالش‌های خوب گسترده مى‏ بخشید. نام این خدا به معناى پیمان نیز بود و با هزار گوش و ده‏ هزار چشم مراقب بود که پیمان‏ شکن را بیابد و به کیفر برساند. هر بیچاره‏اى که حقش را ربوده بودند به این ایزد دادگر متوسل مى‏ شد و با دست‌های برآورده او را مى‏ خواند و با نذر و با نوشابه هوم ‏از او استمداد مى‏ نمود.»

به عقیده گوردون چایلد:... هدف مذهب در شرق، تأمین مادیات زندگى بوده است. پرستش خداوند براى تقویت حس پرهیزکارى، پاکدامنى و یا آسایش خاطر خداوند نبود، بلکه اعمال مذهبى را براى خوبى محصول، باران مساعد، پیروزى در جنگ، کامیابی‌های عاشقانه، توفیق در معاملات مالى، داشتن اولاد، به دست آوردن ثروت و تأمین سلامت انجام مى‏دادند. مصری‌ها زندگى جاودانى را دنباله زندگى این دنیا مى‏پنداشتند ... مصریان از زمان بناى اهرام به روز حساب و پاداش اعمال عقیده داشتند ... مسأله جاودان زیستن که سابقا از امتیازات مخصوص پادشاهان و بزرگان بود، تقریبا عمومى شد و در واقع کسانى که توانایى پرداخت حق العمل مومیاگران و عملیات ساحران را براى سفر به آسمان داشتند، یعنى طبقه متوسط، از این امتیازات عمومى برخوردار مى‏شدند. پَهلُوى دروازه‏هاى بهشت درهاى جهنم گشوده مى‏شد. پادشاه که خود مقام خدایى داشت و بزرگان کشور نیز به داورى ارواح گردن نهادند. در هزاره دوم قبل از میلاد براى توجه مردم به تقوى و پارسایى آشکارا از وحشت و عذاب دوزخ سخن مى‏گفتند. یک مرد مصرى که تمکنى داشت مى‏توانست تذکره عبور ساحرانه‏اى خریدارى کند و به کمک آن از مقابل محکمه هول‏انگیز دوران بگذرد. در کتیبه مصرى ورقه‏اى که حاوى رأى برائت گناهکار بود، مى‏فروختند. نام خریدار در محلى که به ‏همین منظور خالى گذاشته شده بود نوشته مى‏شد. پاره‏اى از افسون‌ها نداى وجدان را نیز خاموش نمى‏کرد و در یکى از این طلسم‏ها که برستدبه شرح آن پرداخته است این عبارت خوانده مى‏شود: اى قلب من علیه من گواهى مده‏

آریائیان مانند پیروان همه ادیان معتقد به ادعیه و فدیه بوده‏ اند ولى در این کار اعمال روحى مخصوصى نشان مى‏دادند. ابراز ذلت و فروتنى را در برابر الهه روا نمى‏دانستند. آریایى مستمندانه استمداد و طلب یارى نمى‏کرد بلکه خود در حدود معین به خدایان خویش مساعدت مى‏نمود. آریایى تصور می‌کرد که در کشمکش خدایان نیک و ارواح منور و قواى سودمند با اهریمنان، و قواى بد، انسان نیز باید شرکت و معاضدت کند. در نظر او سرودها، سپاسگزاری‌ها و مدایح انسان سبب تهییج و تشجیع خدایان مى‏شود.

دارمستتر مى‏نویسد: دعاى بشر معمولا مطابق با طبیعت است. انسان دعاى نزول باران را در موقع خشکى مى‏خواند و معمولا مستجاب مى‏شود زیرا که بعد از خشکى حتما باید باران بیاید. انسان در موقع تاریکى خواهش روشنایى مى‏کند و مُسلما بعد از تاریکى باید روشنایى باشد؛ به عبارت دیگر انسان احتیاجات ساده خود را نسبت به هر چیزى به هنگام فقدان آن چیز در ضمن دعا مى‏خواهد؛ در صورتی که مطابق مقررات خود طبیعت همان مقصود باید قهرا موجود شود. بنابراین، انسان مى‏بیند دعاى او مقرون به اجابت مى‏گردد و از این قضیه چنین نتیجه مى‏ گیرد که در خود دعا اثر اجراى آن موجود است. نباید فراموش کرد که در آن زمان، احتیاجات آریائیان بسیار ساده بوده است و آنان در ضمن ادعیه چیزى مافوق عادت نمى‏خواستند بلکه همان نیازمندی‌های معمول درخواست مى‏شد. خواستن اولاد و اعقاب متعدد و سالم، تکثیر گاو و گوسفند، سلامت و طول عمر، غلبه بر دشمنان در جنگ؛ همه این آرزوهاى ساده که موضوع دعاهاى آریاییان بود، چیزهایى است که بدون هیچ نوع دعایى هم قهرا نصیب آنان مى‏شد، زیرا که زندگى ساده و سالم و تفوق عددى طایفه آنان، موجب حصول این مقاصد مى‏گردید؛ ولى چون اشخاص بى‏علم و ساده در هر چیزى علل خارق عادت را بر علل طبیعى ترجیح مى‏دهند، همین حصول مقصود عقیده آریاییان را درباره اثر منتر راسخ‏تر مى‏کرد ... درباره منترها عبارتى در هندوستان شایع است، این‏چنین: همه جهان مطیع خدایان است، خدایان مطیع منترها هستند. منترها مطیع برهمن‌ها هستند، از این رو برهمنان خدایان ما محسوب مى‏شوند.

دکتر گیرشمن در مورد دین باستانى ایرانیان مى‏ نویسد: «اطلاع ما درباره دین   قدیمی ترین سکنه ایران بسیار اندک است. در بین النهرین، که سکنه بدوى آن از همان منشأ سکنه نجد ایران بودند، معتقد بودند که حیات آفریده یک ربة النوع است، و جهان در نظر آنان حامله بود نه زاییده و منبع حیات؛ برعکس آنچه مصریان مى‏ انگاشتند. مؤنث بود نه مذکر ...»

بسیارى از پیکرهاى کوچک از رب النوعى برهنه که در امکنه ماقبل تاریخ نجد ایران پیدا شده است به ما اجازه مى‏دهد بگوییم که انسان ماقبل تاریخ داراى این‏گونه معتقدات بوده است. این رب النوع محتملا همسرى داشته که او نیز رب النوع بوده است و در آن ‏واحد هم شوهر و هم فرزند او محسوب مى‏شده است.

بلاشک در این مذهب ابتدایى است که ما مى‏توانیم مبدأ ازدواج بین برادران و خواهران را بجوییم. این عادت در مغرب آسیا رایج بود. ایرانیان و بعد نبطیان از ملل بومى آن را به ارث بردند و همچنین اساس ازدواج بین مادر و پسر را که کمتر سابقه دارد در همین آئین باید جستجو کرد. نیز ممکن است که رسم انتساب به مادران که در نزد ایلامیان، و اتروسکیان و مصریان و مخصوصا در لیکته بسیار معمول بوده در اینجا نشأت یافته باشد.

در کتب باستانى ایران در افسانه‏ هایى که راجع به پیدایش انسان ذکر شده، نوشته ‏اند: اهورامزدا نخست کیومرث را بیآفرید. او سى ‏سال سرگردان بود. هنگام مرگ از صلب او نطفه‏اى خارج شد، پس از تصفیه در اشعه خورشید در زیر خاک محفوظ بماند. پس از چهل سال از آن نطفه گیاهى رویید و بعدا به صورت دو انسان درآمد؛ یکى نر موسوم به مشیگ و دیگرى ماده موسوم به مشیانگ. پس از پنجاه سال آن‏ دو با هم ازدواج نموده و پس از 9 ماه از آنان یک جفت نر و ماده به وجود آمدند و از آن‌ها هفت جفت پسر و دختر متولد شدند که کلیه نژاد‌های مختلف و ایرانیان از پشت آنان مى‏باشند.

«دارمستتر» از این افسانه‏ها نتیجه مى‏ گیرد و مى‏ گوید: «به این طریق، اهورامزدا با دختر خود که عبارت از زمین است ازدواج و از این وصلت کیومرث پا به عرصه وجود گذاشت.» در ایران باستان نیز مردم از عقاید و اندیشه‏هاى خرافى برکنار نبودند. پس از حمله اسکندر بسیارى از عقاید خرافى‏ یونانیان در بین مردم ایران راه یافت. در دوره ساسانیان نه تنها توده مردم بلکه طبقه فرمانروا کمابیش تحت تأثیر اندیشه ‏هاى خرافى بودند.

مورخان رومى مى‏گویند: شاهپور دوم به وسیله غیب گویان با همه ارواح خبیثه و قواى جهنمى سروکار داشت و راجع به آتیه از آن‌ها سئوالاتى مى‏کرد. یزدگرد اول همه اخترشناسان دربار را مأمور یافتن طالع فرزند جدید الولاده خود کرد؛ خسرو دوم براى ساختن سدى بر رود دجله همه غیب گویان و جادوگران و ستاره‏شناسان را که 360 نفر بودند گرد آورد و با آنان مشورت کرد که چه ساعتى را معین مى‏ کنند و چون عاقبت کار او به نتیجه مطلوب نرسید، بسیارى از آنان را هلاک کرد.



برگرفته از کتاب گنجینه کامل تاریخ ایران باستان نوشته احسان فتاحی هرسینی

محصولات


ارسال نظر





Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.