غلبه بر فیلتر های ارتباطی


اخبار روز


غلبه بر فیلتر های ارتباطی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

با این روش ها بر فیترهای ارتباطی غلبه کنید.


فیلترهای ارتباطی


واقعیت شماره 1:
ذهن انسان در دوران طفولیت بسیار تاثیرپذیر، پرس و جوگر و شیفته ی آموختن است. در این دوران رفتار والدین و سایر افراد با نفوذ با رویدادهای دیگر ترکیب می شوند و نظام اعتقادی و قالب های فکری ما را می سازند و دیدگاهمان را نسبت به جهان و جهانیان تعیین می کنند.

واقعیت شماره 2 : مغز از آشفتگی متنفر است. به همین دلیل وقتی با انبوهی از اطلاعات رو به رو می شود پیوسته می کوشد تا آن را به نحوی سازمان دهد که برای شخص قابل توجیه و معنی دار شود و در چارچوب آن وقایع قابل پیش بینی باشد.

واقعیت شماره 3: مغز در تلاش خود برای سازماندهی و طبقه بندی اطلاعات، به طور خودکار تجارب زندگی را بر حسب قالب های فکری ما تفسیر می کند و به این ترتیب ، با گذشت زمان، تفکر قالبی شکل می گیرد و محکم می شود.

واقعیت شماره 4: مغز برای اجتناب از آنچه روانشناسان " نا هماهنگی شناختی" می نامند ،پیوسته مایل است اطلاعاتی را که به وضوح با چاچوب های ذهنی ما مغایرت دارد ، نادیده بگیرد. در نتیجه تعداد فیلترهای ارتباطی نیرومند که مانع تحلیل درست اطلاعات در ذهن می شوند، عبارت خواهند بود از :
واقعیت شماره 3 از مجموع واقعیت شماره 1 و 2 پدید می آید
فیلتر های ارتباطی بسیار نیرومند از ضرب و ترکیب واقعیت شماره 4 و 3 پدید می آیند.

در حقیقت، نیاز مغز برای سازماندهی، عاقبت اندیشی، دیدن رویدادها بر حسب انتظار و حذف اطلاعات ضد و نقیض با نیروی خالص اندیشه ی ما به آن خود کرده ایم در می آمیزد و فیلتر های ارتباطی و نیرومند و استواری را بر سر راه اطلاعاتی که به ما می رسند قرار می دهد.

از آنجا که سرعت کار مغز بسیار زیاد است، این فیلترها به فاصله ای کمتر از یک ثانیه وارد عمل می شوند و ارتباطی را که می تواند مطلوب و ثمربخش باشد به بیراه می کشانند. بیشتر فیلتر ها و الگوهای ذهنی در سطحی پایین تر از آگاهی ما قرار دارند و از این رو غیر ارادی اند. در نتیجه معقول بودنشان را بسنجیم و با شرایط زمان هماهنگشان کنیم.

اگر چه شماری از ساختارهای ذهنی ما ارزشمند و مفیدند مثل این طرز فکر که " هر کسی باید با مدیر خود، خوش برخورد و مودب باشد" و یا " هرچه بکاری، می دری" اما این ذهنیت ها اغلب چندان موجه و مفید نیستند و حتی مزاحم ارتباطات مناسب و ثمربخش می شوند. به همین دلیل کم و کیف رفتار مردم، الگوها، تصاویر ذهنی و نظام اعتقادی ما، خواه معتبر و مفید باشند و خواه نباشند، افکار و عقایدی هستند که در ذهن ما رسوخ کرده و به تدریج مستقر شده و به صورت واقعیت های محرز در آمده اند. برای مثال وقتی که فکر می کنیم کم رو و خجالتی هستیم، آماده ی مشاهده و پذیرش علائمیمی شویم که بتوانیم این چنین تفسیر کنیم : " مردم از من بیزارند و هیچ تمایلی ندارند به حرفهای من گوش کنند" و به این ترتیب تنها پیام هایی را کانون توجه قرار می دهیم که حاکی از نفرت و بیزاری باشد و با این عمل موجب تقویت و استحکام این عقیده می شویم. به بیانی دیگر، ضمیر نیمه هشیار ما بی وقفه می کوشد تا درستی و حقانیت نظام اعتقادی ما را توجیه کند. در نتیجه به نحوی با دیگران رفتار می کنیم که چاره ای جز ایراد نفرت و انزجار نداشته باشند. هرگاه با تعصب، افکار قالبی و فرضیات به یک رشته غلط از باورها معتقد شویم، همه چیز را از نقطه نظر چنن موانعی خواهیم دید و دیگر با حقیقت تماس نخواهیم داشت.

با مطالعه ی کتابهای روانشناسی و کسب اطلاعات بیشتر میتوانیم موفقیت خود را در این زمینه تقویت کنیم و ارتباطات موفق تری را در زندگی اجتماعی خود رقم بزنیم.


محصولات


ارسال نظر





Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.